31ماهگیت مبارک94.4.9
سلام به خانوم خانومای خودم
بلاخره بعد کلی تنبلی البته تنبلی که نه خستگی از دست فضولی های جنابعالی
تونستم وقت پیدا کنم بیام کمی از فضولیات بنویسم.
خب حالا از کجا و از کدوم کارات بگم تا وقتی بزرگ شدی بفهمی من چی کشیدم از دستت
اول از همه چه خوب که تو دختری البته فکر کنم تو پسر میشدی آرومتر بودی ماشالله هزارررر ماشالله بهت که اندازه 100 چسر فضولی و کسی حریفت نمیشه
دوم اینکه افتادی به حرف زدن و مارو دیگه از خونه میندازی بیرون یکم که سر بسرت میزاریم میگی بدو گونتون(به خونه میگی گونه)به بابا که میگی بدو گونه مامانت
ماهم که بتو میگیم تو برو خونتون اشاره سقف میکنی و میگی گونه اینجاست یعنی اینجا خونه منه و دیگه اینکه تا دایی میثم بهت میگه لباس بپوش بریم تاب تاب غش میکنی از ناراحتی و هرجور شده خودت توبغل یکی ولو میکنی تا از دستش در امان باشی
خوب کاری سرت میاره میدونی یا نههههههه
دیگه قهر کردن یاد گرفتی البته از من تا یکم دعوامون میشه باهم من میگه باهات قهرم توهم یادگرفتی بعدشم که دیگه از اول این ماه دیگه پمپرزت نمیکنم خودت دیگه خبر میدی فقط بیرون میریم و موقع خواب پمپرزی و یه چیز جالب و خنده دار وقتی پمپرز نیستی تا عصبانی میشی و میخای تهدید کنی میگی ببین جیش تو گونه طرفم مثل چی میترسه بمن میگه ببرش دستشویی .یبار اومدم شجاع بازی دربیارم جلوت که تو کار بدی انجام دادی و منم دعوات کردم توهم برگشتی تهدید کردی و منم توجه نکردم تو رفتی پیش تخت و برگشتی گفتی مامان ببین جیش تو گونه منو بگی اول باورم نشد دیدم دوباره صدام کردی و اینبار خودت وسط شلوارت گرفتی اومدی جلوم منو بگی



بدو بدو اومدم داخل اتاق دیدم دریاچه درست کردی چشم سفید منم انداختم توی حموم و چراغ خاموش کردم که مثلا تنبیه بشی تا 2.3 روز هرجا میرفتیم من کارت تعریف میکردم وتو هم کار منو که انداختم توی حموم جوجو اومده بخورتت. اینم ماجرای سارینا و مامانش قصه ما به سر رسید .
حالا بریم سراغ عکسات





31ماهگیت مبارک94.4.9
